تبليغاتX
دلتنگي
 

دلتنگي

 

 
  .. 
 

RSS


منوی اصلی

 » صفحه نخست
 »
ايميل ما
 »
آرشيو مطالب
 »
 » لينك آر اس اس
 » عناوین مطالب وبلاگ
 » طراح قالب

 

آرشیو ماهانه
» اردیبهشت 1391
» فروردین 1391
» اسفند 1390
» بهمن 1390
» دی 1390
» آذر 1390
» آبان 1390
» مهر 1390
» شهریور 1390
» اردیبهشت 1390
» فروردین 1390
» اسفند 1389
» بهمن 1389
» آذر 1389
» آبان 1389
» مهر 1389
» شهریور 1389
» مرداد 1389
» تیر 1389
» خرداد 1389
» فروردین 1389
» اسفند 1388
» دی 1388
» آذر 1388
» مهر 1388
» شهریور 1388
» مرداد 1388
» تیر 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» آذر 1387
» آبان 1387
» ادامه ی ارشیو مطالب
 

لينک دوستان
 

آمار بازدید

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin

 

 

درباره ما

 

نویسندگان
» اميد
» شکوفه
 

پیوند های روزانه
 

» دلتنگی های من

» یک عکاس

» میانبر

» آموزش زبان انگلیسی

» خاطرات یک معلم

» کتاب الکترونیکی رایگان

.:: تمام لينکها ::.


  انسانهای دوست داشتنی
 
انسانهایی هستند که اگر نباشند دنیا جای خوبی برای زندگی نیست.


خداوندا تو مسئولی. 

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن 

در این دنیا چه دشوار است، 

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…




 
 

ارسال شده توسط اميد

 در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391

 

 
 



  دیوانه ای بیش نیستم...
 
اشعار پروین اعتصامی را دوست دارم، این یکی را بیشتر،


گفت با زنجیر، در زندان شبی دیوانه‌ای
عاقلان پیداست، کز دیوانگان ترسیده‌اند
من بدین زنجیر ارزیدم که بستندم بپای
کاش میپرسید کس، کایشان بچند ارزیده‌اند
دوش سنگی چند پنهان کردم اندر آستین
ای عجب! آن سنگها را هم ز من دزدیده‌اند
سنگ میدزدند از دیوانه با این عقل و رای
مبحث فهمیدنیها را چنین فهمیده‌اند
عاقلان با این کیاست، عقل دوراندیش را
در ترازوی چو من دیوانه‌ای سنجیده‌اند
از برای دیدن من، بارها گشتند جمع
عاقلند آری، چو من دیوانه کمتر دیده‌اند
جمله را دیوانه نامیدم، چو بگشودند در
گر بدست، ایشان بدین نامم چرا نامیده‌اند؟
کرده‌اند از بیهشی بر خواندن من خنده‌ها
خویشتن در هر مکان و هر گذر رقصیده‌اند
من یکی آئینه‌ام کاندر من این دیوانگان
خویشتن را دیده و بر خویشتن خندیده‌اند
آب صاف از جوی نوشیدم، مرا خواندند پست
گر چه خود، خون یتیم و پیرزن نوشیده‌اند
خالی از عقلند، سرهائی که سنگ ما شکست
این گناه از سنگ بود، از من چرا رنجیده‌اند
به که از من باز بستانند و زحمت کم کنند
غیر ازین زنجیر، گر چیزی بمن بخشیده‌اند
سنگ در دامن نهندم تا در اندازم بخلق
ریسمان خویش را با دست من تابیده‌اند
هیچ پرسش را نخواهم گفت زینساعت جواب
زانکه از من خیره و بیهوده، بس پرسیده‌اند
چوب دستی را نهفتم دوش زیر بوریا
از سحر تا شامگاهان، از پیش گردیده‌اند
ما نمیپوشیم عیب خویش، اما دیگران
عیبها دارند و از ما جمله را پوشیده‌اند
ننگها دیدیم اندر دفتر و طومارشان
دفتر و طومار ما را، زان سبب پیچیده‌اند
ما سبکساریم، از لغزیدن ما چاره نیست
عاقلان با این گرانسنگی، چرا لغزیده‌اند


 
 

ارسال شده توسط اميد

 در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391

 

 
 



  سفرنامه
 
بعد مدتها نوشتم، سفرنامه تهران را، اینجا بخونید



 
 

ارسال شده توسط اميد

 در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391

 

 
 



  معلمم روزت مبارک
 
گفت استاد مبر درس از یاد
یاد باد آنچه به من گفت استاد
یاد باد آنکه مرا یاد آموخت
آدمی نان خورد از دولت یاد
هیچ یادم نرود این معنی
که مرا مادر من نادان زاد
پدرم نیز چو استادم دید
گشت از تربیت من آزاد
بس مرا منت  استاد بود
که به تعلیم من اِستاد استاد
هر چه میدانست آموخت مرا
غیر یک اصل که ناگفته نهاد
قدر استاد نکو دانستن
حیف! استاد به من یاد نداد
گر بمردست، روانش پر نور
ور بود زنده، خدا یارش باد

(ايرج‌ميرزا)

به پست هم سری بزنید: http://phptower.blogfa.com/post/205



 
 

ارسال شده توسط اميد

 در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391

 

 
 



  فرزند
 
 فرزند هنر باش، نه فرزند پدر 

فرزند هنر زنده كند نام پدر...



 
 

ارسال شده توسط اميد

 در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391

 

 
 



 

.:: مطالب پیشین ::.

  » انسانهای دوست داشتنی
» دیوانه ای بیش نیستم...
» سفرنامه
» معلمم روزت مبارک
» فرزند
» کو سرای دوست
» من به آمار زمین مشکوکم
» سپیده گلگون
» زندان هستی
» بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم
» بنویس...
» برای دلم تکرار می شوی، اما تکراری نه
» بگذار منتظر بمانند
» برگرفته از وبلاگ دلتنگی های من
» در زیر و بم زندگی آزرده نباشی
 


 
 

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by phptower
Design By : wWw.Theme-Designer.Com